تبلیغات
نور علی نور !!! - شعر 2
یکشنبه 1 آذر 1388

شعر 2

   نوشته شده توسط: محمد یحیی    نوع مطلب :عمومی ،

بهانه داده به دستم چراغ او امشب

که خون باده بریزم سبو سبو امشب

گذشت عمر و به پیرانه سر به سحر سبو

غزل غزل شده ام عاشقانه گو  امشب

رفیق راه من ای سایه ،ای غلام سیاه

زخدمتم منشین جز به گفت و گو امشب

به گریه پاک شدم ، گناه تنهایی

به من نماز گزاراز چهار سو امشب

بهانه داده به دستم فراغ او امشب 

که خون باده بریزم سبو سبو امشب

رفیق هرزه تو را  وقت خوش تلف دارد

چراه گاه بود دشت تا علف دارد

دهان صافدلان شو و اگر نه در یتیم

چه حاجتی  به زبان بازی صدف دارد

همای خانگی دل شدم نداستم

 که سگ به مردم دوراز  وفا ، شرف دارد

خم خموشم و خالی تر از خزانه غیب

دهان شسته ما را که دید کف دارد .