تبلیغات
نور علی نور !!! - مطالب عمومی
یکشنبه 1 آذر 1388

شعر 2

   نوشته شده توسط: محمد یحیی    نوع مطلب :عمومی ،

بهانه داده به دستم چراغ او امشب

که خون باده بریزم سبو سبو امشب

گذشت عمر و به پیرانه سر به سحر سبو

غزل غزل شده ام عاشقانه گو  امشب

رفیق راه من ای سایه ،ای غلام سیاه

زخدمتم منشین جز به گفت و گو امشب

به گریه پاک شدم ، گناه تنهایی

به من نماز گزاراز چهار سو امشب

بهانه داده به دستم فراغ او امشب 

که خون باده بریزم سبو سبو امشب

رفیق هرزه تو را  وقت خوش تلف دارد

چراه گاه بود دشت تا علف دارد

دهان صافدلان شو و اگر نه در یتیم

چه حاجتی  به زبان بازی صدف دارد

همای خانگی دل شدم نداستم

 که سگ به مردم دوراز  وفا ، شرف دارد

خم خموشم و خالی تر از خزانه غیب

دهان شسته ما را که دید کف دارد .


شنبه 30 آبان 1388

بازگشت

   نوشته شده توسط: محمد یحیی    نوع مطلب :عمومی ،

اى على موسى الرضا! ای پاكمرد یثربى، در توس خوابیده!
من تو را بیدار مى دانم.
زنده تر، روشن تر از خورشید عالم تاب
از فروغ و فرّ و شور زندگى سرشار مى دانم
گر چه پندارند: دیرى هست، همچون قطره ها در خاك
رفته اى در ژرفناى خواب
لیكن اى پاكیزه باران بهشت! اى روح! اى روشناى آب!
من تو را بیدار ابرى پاك و رحمت بار مى دانم
اى (چو بختم) خفته در آن تنگناى زادگاهم توس!
ـ (در كنار دون تبهكارى كه شیر پیر پاك آیین، پدرت
آن روح رحمان را به زندان كشت) ـ
من تو را بیدارتر از روح و راح صبح، با آن طرّه زرتار مى دانم
من تو را بى هیچ تردیدى (كه دلها را كند تاریك)
زنده تر، تابنده تر از هر چه خورشید است، در هر كهكشانى، دور یا نزدیك،
خواه پیدا، خواه پوشیده
در نهان تر پرده اسرار مى دانم
با هزارى و دوصد، بل بیشتر، عمرت،
اى جوانى و جوان جاودان، اى پور پاینده!
مهربان خورشید تابنده!
این غمین همشهرى پیرت،
این غریبِ مُلكِ رى، دور از تو دلگیرت،
با تو دارد حاجتى، دَردى كه بى شك از تو پنهان نیست،
وز تو جوید (در نهانى) راه و درمانى.
جاودان جان جهان! خورشید عالم تاب!
این غمین همشهرى پیر غریبت را، دلش تاریك تر از خاك،
یا على موسى الرضا! دریاب.
چون پدرت، این خسته دل زندانىِ دَردى روان كُش را،
یا على موسى الرضا! دریاب، درمان بخش.
یا على موسى الرضا! دریاب.
 
مهدی اخوان ثالث